+ - x
 » از همین شاعر
1 خودی را از وجود حق وجودی
2 قماش و نقره و لعل و گهر چیست؟
3 نهنگی بچه خود را چه خوش گفت
4 ز پیری یاد دارم این دو اندرز
5 جهان تا از عدم بیرون کشیدند
6 چو بلبل نالهٔ زاری نداری
7 به افرنگی بتان خود را سپردی
8 چه زهرآبی که در پیمانه اوست
9 دل دریا سکون بیگانه از تست
10 ز شام ما برون آور سحر را

 » بیشتر بخوانید...
 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
 برفتیم ای عقیق لامکانی
 جان پیش تو هر ساعت می ریزد و می روید
 از هر چه ترنجیدی با دل تو بگو حالی
 او سپهر و من کف خاک او کجا و من کجا
 بیست و سوم
 منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدین
 دوتا نگاه
 چرخی از شرابه های لجن
 فرست باده ی جان را به رسم دلداری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شیندم بیتکی از مرد پیری
کهن فرزانهٔ روشن ضمیری
اگر خود را بناداری نگه داشت
دو گیتی را بگرداند فقیری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *