+ - x
 » از همین شاعر
1 نگرید مرد از رنج و غم و درد
2 نگاهی فر این جان در بدن بین
3 به آن مؤمن خدا کاری ندارد
4 جهان دل ، جهان رنگ و بو نیست
5 شیندم بیتکی از مرد پیری
6 حرم جز قبله قلب و نظر نیست
7 تو می دانی صواب و ناصوابم
8 مقام شوق بی صدق و یقین نیست
9 چه عصر است این که دین فریادی اوست
10 ز فهم دون نهادان گرچه دور است

 » بیشتر بخوانید...
 عشق را با آب چشم و شیره ی جان می نویسم
 بگویم خفیه تا خواجه نرنجد
 ای نوش کرده نیش را ، بی خویش کن با خویش را
 شب شکستن فانوس
 نیم شب از عشق تا دانی چه می گوید خروس
 بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش
 سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز
 در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا
 کو خر من کو خر من پار بمرد آن خر من
 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سجودیوری دارا و جم را
مکن ای بیخبر رسوا حرم را
مبر پیش فرنگی حاجت خویش
ز طاق دل فرو ریز این صنم را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *