+ - x
 » از همین شاعر
1 ندانم نکته های علم و فن را
2 حرم جز قبله قلب و نظر نیست
3 جوانمردی که دل با خویشتن بست
4 نپنداری که مرغ صبح خوانم
5 ضمیر عصر حاضر بی نقاب است
6 یکی از حجرهٔ خلوت برونی
7 مگو با من خدای ما چنین کرد
8 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
9 بچشم من جهان جز رهگذر نیست
10 مرا داد این خرد پرور جنونی

 » بیشتر بخوانید...
 ماهی ها در ماهی تابه مستی میكنند
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 اگر امروز دلدارم کند چون دوش بدمستی
 بستان قدح از دستم ای مست که من مستم
 یا ملک المغرب والمشرق
 پدید گشت یکی آهوی در این وادی
 اگر پنهان بود پیدا من آن پیدای پنهانم
 دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
 بخاک طينت شوقم زلال اشک سمندر شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو دیدم جوهر آینهٔ خویش
گرفتم خلوت اندر سینهٔ خویش
ازین دانشوران کور و بی ذوق
رمیدم با غم دیرینهٔ خویش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *