+ - x
 » از همین شاعر
1 ز پیری یاد دارم این دو اندرز
2 منه از کف چراغ آرزو را
3 شیندم بیتکی از مرد پیری
4 خوشا روزی که خود را باز گیری
5 اگر دانا دل و صافی ضمیر است
6 بیا بر خویش پیچیدن بیاموز
7 چو دیدم جوهر آینهٔ خویش
8 یکی از حجرهٔ خلوت برونی
9 نه از ساقی نه از پیمانه گفتم
10 خودی را نشهٔ من عین هوش است

 » بیشتر بخوانید...
 ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر
 ساقیا آمدن عید مبارک بادت
 بیا که ساقی عشق شراب باره رسید
 گفتی که باز، بسته ی زنجیر می شویم
 مطربا عیش و نوش از سر گیر
 دلبری و بی دلی اسرار ماست
 یا رب این بوی خوش از روضه جان می آید
 بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم
 دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
 ای خواجه تو چه مرغی نامت چه چرا شایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نپنداری که مرغ صبح خوانم
بجز آه و فغان چیزی ندانم
مده از دست دامانم که یابی
کلید باغ را در آشیانم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *