+ - x
 » از همین شاعر
1 برهمن گفت برخیز از در غیر
2 نگاهی فر این جان در بدن بین
3 یقین دانم که روزی حضرت او
4 بیا تا کار این امت بسازیم
5 سحرها در گریبان شب اوست
6 بخود باز آ او دامان دلی گیر
7 در دل را بروی کس نبستم
8 تب و تابی که باشد جاودانه
9 نهان اندر دو حرفی سر کار است
10 بیا تا نرد را شاهانه بازیم

 » بیشتر بخوانید...
 ای دل چو نمی گردد در شرح زبان من
 ای خدا این وصل را هجران مکن
 هر که را ذوق دین پدید آید
 یک عُمر، گپ مفت ز هر شحنه خریدیم
 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
 می شناسد پرده جان آن صنم
 زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم
 طارت الکتب الکرام من کرام یا عباد
 چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم
 سیه چادر مرا پنهان ندارد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

ندانم نکته های علم و فن را
مقامی دیگری دادم سخن را
میان کاروان سوز و سورم
سبک پی کرد پیران کهن را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *