+ - x
 » از همین شاعر
1 خنک آن ملتی کز وارداتش
2 به پور خویش دین و دانشموز
3 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
4 بیا بر خویش پیچیدن بیاموز
5 برون کن کینه را از سینهٔ خویش
6 کف خاکی که دارم از در اوست
7 ز فهم دون نهادان گرچه دور است
8 ندانی تا نباشی محرم مرد
9 مقام شوق بی صدق و یقین نیست
10 ز علم چاره سازی بی گدازی

 » بیشتر بخوانید...
 نرسیدی به فهم خود ره عزم دگرگشا
 افسوس که جان دارم و جانانه ندارم
 گویند کسان بهشت با حور خوش است
 به خدا کسی نجنبد چو تو تن زنی نجنبی
 هم دانه امید به خرمن ماند
 عاشقی و آنگهانی نام و ننگ
 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
 برآمد بر شجر طوطی که تا خطبه شکر گوید
 شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بدست من همان دیرینه چنگ است
درونش ناله های رنگ رنگ است
ولی بنوازمش با ناخن شیر
که او را تار از رگهای سنگ است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *