+ - x
 » از همین شاعر
1 دل دریا سکون بیگانه از تست
2 ترا با خرقه و عمامه کاری
3 چه عصر است این که دین فریادی اوست
4 دل آن بحر است کو ساحل نورزد
5 دل بیگانه خو زین خاکدان نیست
6 از آن فکر فلک پیما چه حاصل؟
7 خودی را از وجود حق وجودی
8 تو در دریا نئی او در بر تست
9 تو می دانی صواب و ناصوابم
10 خوشا روزی که خود را باز گیری

 » بیشتر بخوانید...
 تو جان مایی، ماه سمایی
 سرنوشت
 اگر معشوق بی مهر است و گر عاشق وفا دارد
 نیک بدست آنکه او شد تلف نیک و بد
 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
 اگر حیرت به این رنگست دست و تیغ قاتل را
 افسوس که نامه جوانی طی شد
 جنوب طوفان است
 رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟
 کیوان چو قران به برج خاکی افگند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا از من بگیر آن دیر ساله
که بخشد روح با خاک پیاله
اگ آربش دهی از شیشهٔ من
قد آدم بروید شاخ لاله


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *