+ - x
 » از همین شاعر
1 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
2 چو می بینی که رهزن کاروان کشت
3 ترا با خرقه و عمامه کاری
4 تو می دانی صواب و ناصوابم
5 پریشان هر دم ما از غمی چند
6 شتر را بچه او گفت در دشت
7 بیا تا نرد را شاهانه بازیم
8 چو دیدم جوهر آینهٔ خویش
9 جوانمردی که دل با خویشتن بست
10 نگر خود را بچشم محرمانه

 » بیشتر بخوانید...
 امیر دل همی گوید تو را گر تو دلی داری
 چرا به خاطر گُل هر چه خار را بوسید؟
 ای عشق پرده در که تو در زیر چادری
 اگر دمی بگذاری هوا و نااهلی
 به گوش من صدای زنگ عشق است
 شعری برای جنگ
 شبانه
 این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبله ای
 آمد بهار جان ها ای شاخ تر به رقص آ
 شب رفت حریفکان کجایید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا از من بگیر آن دیر ساله
که بخشد روح با خاک پیاله
اگ آربش دهی از شیشهٔ من
قد آدم بروید شاخ لاله


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *