+ - x
 » از همین شاعر
1 یکی از حجرهٔ خلوت برونی
2 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
3  ضرب تیشه بشکن بیستون را
4 چو دیدم جوهر آینهٔ خویش
5 سحرها در گریبان شب اوست
6 خودی روشن ز نور کبریائی است
7 مقام شوق بی صدق و یقین نیست
8 بیا تا کار این امت بسازیم
9 اگر پندی ز درویشی پذیری
10 به آن مؤمن خدا کاری ندارد

 » بیشتر بخوانید...
 از می بدن من مزید کیست که ساغر زده *
 گشته از فيض کدامين رو منور ماهتاب
 نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای
 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
 دل و جان را طربگاه و مقام او
 آمد آمد در میان خوب ختن
 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
 گر کنی با موج خونم همزبان شمشیر را
 برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز
 صلح کل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا از من بگیر آن دیر ساله
که بخشد روح با خاک پیاله
اگ آربش دهی از شیشهٔ من
قد آدم بروید شاخ لاله


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *