+ - x
 » از همین شاعر
1 برهمن را نگویم هیچ کاره
2 اگر دانا دل و صافی ضمیر است
3 مسلمان فقر و سلطانی بهم کرد
4 ترا با خرقه و عمامه کاری
5 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
6 چه عصر است این که دین فریادی اوست
7 خرد بیگانهء ذوق یقین است
8 خنک آن ملتی کز وارداتش
9 کهن پروردهء این خاکدانم
10 ضمیر عصر حاضر بی نقاب است

 » بیشتر بخوانید...
 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
 باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد
 دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود
 دهم
 ساقی جان فزای من بهر خدا ز کوثری
 رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
 اگر با تو نبودم
 دل من رای تو دارد، سر سودای تو دارد
 عاشقانی که باخبر میرند
 لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

مرا از منطق آید بوی خامی
دلیل او دلیل ناتمامی
برویم بسته درها را کشاید
دو بیت از پیر رومی یا ز جامی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *