+ - x
 » از همین شاعر
1 بیا از من بگیر آن دیر ساله
2 ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
3 بیا تا کار این امت بسازیم
4 مشو نخچیر ابلیسان این عصر
5 چه شیطانی خرامش واژگونی
6 بیا تا نرد را شاهانه بازیم
7 تو هم مثل من از خود در حجابی
8 کبوتر بچه خود را چه خوش گفت
9 بگو ابلیس را از من پیامی
10 چو بلبل نالهٔ زاری نداری

 » بیشتر بخوانید...
 از این درخت بدان شاخ و بر نمی بینی
 سر بکش سر بکش
 پل و زورق نمی خواهد محیط کبریا اینجا
 دیگر نماند هیچ
 نشانت کی جوید که تو بی نشانی
 نُه فلک مر عاشقان را بنده باد
 در عشق آتشینش آتش نخورده آتش
 در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده
 هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین
 ای قاصر از ادای صفاتت زبان ما

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

ز فهم دون نهادان گرچه دور است
ولی این نکته را گفتن ضرور است
به این نو زاده ابلیسان نسازد
گنهگاری که طبع او غیور است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *