+ - x
 » از همین شاعر
1 چه حاجت طول دادن داستان را
2 بگو از من به پرویزان این عصر
3 گهی جویندهٔ حسن غریبی
4 تب و تابی که باشد جاودانه
5 فرنگی را دلی زیر نگین نیست
6 بشر تا از مقام خود فتاد است
7 از آن غم ها دل ما دردمند است
8 شتر را بچه او گفت در دشت
9 قماش و نقره و لعل و گهر چیست؟
10 ثباتش ده که میر شش جهات است

 » بیشتر بخوانید...
 سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
 با سماجت یک الماس
 چه ممکن است که راحت سری برآورد از ما
 بیا ساقی می ما را بگردان
 بخود باز آ او دامان دلی گیر
 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!
 بیا کامروز شه را ما شکاریم
 حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری
 می روم هر لحظه از خود روبروی کیستم؟
 بی تو بسیار گریه کردم

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

ز فهم دون نهادان گرچه دور است
ولی این نکته را گفتن ضرور است
به این نو زاده ابلیسان نسازد
گنهگاری که طبع او غیور است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *