+ - x
 » از همین شاعر
1 عشق چیست؟
2 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
3 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
4 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
5 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
6 سفر بخير برو
7 دریا
8 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
9 آزادی
10 در انتحار لحظه ها

 » بیشتر بخوانید...
 کجاست مطرب جان تا ز نعره های صلا
 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
 بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت
 نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
 بر آنم کز دل و دیده شوم بیزار یک باره
 بیست و نهم
 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
 درخت تو گر بار دانش بگیرد
 به تیغم گر کشد دستش نگیرم
 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۶

قفس خون میشود تا میکشد آواز آزادی
کهستان می تپد تا میکند پرواز آزادی
گلوی بغض سنگ از هیبتش خورشید میزاید
زهی بانگ بلند مشرق اعجاز آزادی
همانگ نماز عشق و عاشورای این مردم
شگفتن را از آتش می شود آغاز آزادی
به روز جان نثاری حین تجلیل از قیام و خون
برقص می آرد اندر، مرگ را بی ساز آزادی
بخون مرده آتش می زند شور نیایش را
به رامش می نشاند شهر را همراز آزادی
چی جام ارغوانی و چی سیمای بنفشینه
زهی گلرنگ آزادی زهی گلباز آزادی
صدایی از تفنگستان مد و سنگ می آید
قیامت کرده در کوه و بیابان باز آزادی
چراغ هفت رنگ استخوان سرزمین من
دیت پیمود آزادی دیت پرداز آزادی
دل نامرد و جاسوس از حضورش تنگ می گردد
چه شیرین محضری دارد به این انداز آزادی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *