+ - x
 » از همین شاعر
1 ترا نومیدی از طفلان روا نیست
2 دجود است اینکه بینی یا نمود است
3 منه از کف چراغ آرزو را
4 نوا از سینه مرغ چمن برد
5 دو گیتی را بخود باید کشیدن
6 کسی کو «لا اله» را در گره بست
7 نگرید مرد از رنج و غم و درد
8 جوانی خوش گلی رنگین کلاهی
9 پریدن از سر بامی به بامی
10 اگر خاک تو از جان محرمی نیست

 » بیشتر بخوانید...
 پیری دیدم به خانهٔ خماری
 در این دم همدمی آمد خمش کن
 ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته
 ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه ای
 بر من نیستی یارا کجایی
 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
 شرمندگی
 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
 عبرتی کوتا لب از هذیان به هم دوزد مرا
 روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فساد عصر حاضر آشکار است
سپهر از زشتی او شرمسار است
اگر پیدا کنی ذوق نگاهی
دو صد شیطان ترا خدمتگزار است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *