+ - x
 » از همین شاعر
1 نگر خود را بچشم محرمانه
2 به ما ای لاله خود را وانمودی
3 فساد عصر حاضر آشکار است
4 به ساحل گفت موج بیقراری
5 ترا نومیدی از طفلان روا نیست
6 چه قومی در گذشت از گفتگوها
7 بچشم من جهان جز رهگذر نیست
8 فتادی از مقام کبریائی
9 مگو با من خدای ما چنین کرد
10 ز فهم دون نهادان گرچه دور است

 » بیشتر بخوانید...
 مباد
 کُله از سر فرو افتد به وقت دست و پا بوسی
 آمد آمد در میان خوب ختن
 فرست باده جان را به رسم دلداری
 ای محو راه گشته از محو هم سفر کن
 دی بر سرم تاج زری بنهاده است آن دلبرم
 از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها
 ظاهرشاه در حدیث رفتگان
 هر که را داغ در جگر نبود
 بیتویی های من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کف خاکی که دارم از در اوست
گل و ریحانم از ابر تر اوست
نه «من» را می شناسم من نه او را
ولی دانم که من اندر بر اوست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *