+ - x
 » از همین شاعر
1 قلندر جره باز آسمانها
2 نگاهش نقشبند کافری ها
3 فساد عصر حاضر آشکار است
4 به روما گفت با من راهب پیر
5 به افرنگی بتان خود را سپردی
6 فتادی از مقام کبریائی
7 جهان دل ، جهان رنگ و بو نیست
8 نهان اندر دو حرفی سر کار است
9 بخود باز آ او دامان دلی گیر
10 سحرها در گریبان شب اوست

 » بیشتر بخوانید...
 با آن سبک روحی گل وان لطف شه برگ سمن
 چند گریزی ای قمر هر طرفی ز کوی من
 از بهر خدا عشق دگر یار مدارید
 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
 اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
 دوست همان به که بلاکش بود
 گلوی شوق
 ستم است اگر هوست کشدکه به سیر سرو و سمن درآ
 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
 بیا تا نرد را شاهانه بازیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کف خاکی که دارم از در اوست
گل و ریحانم از ابر تر اوست
نه «من» را می شناسم من نه او را
ولی دانم که من اندر بر اوست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *