+ - x
 » از همین شاعر
1 تب و تابی که باشد جاودانه
2 حرم جز قبله قلب و نظر نیست
3 بهشتی بهر پاکان حرم هست
4  ضرب تیشه بشکن بیستون را
5 جهان مهر و مه زناری اوست
6 ترا از آستان خود براندند
7 فقیرم ساز و سامانم نگاهی است
8 ز من گیر این که مردی کور چشمی
9 نهان اندر دو حرفی سر کار است
10 زمانه فتنه هاورد و بگذشت

 » بیشتر بخوانید...
 آه کان طوطی دل بی شکرستان چه کند
 ای کرده خجل بتان چین را
 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
 دور از رخت سرای درد است خانه من
 گر من ز دست بازی هر غم پژولمی
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست
 چهل و یکم
 به جان جمله مستان که مستم
 حریق سرد
 راز آفرینش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دلی چون صحبت گل می پذیرد
همان دم لذت خوابش بگیرد
شود بیدار چون «من» آفریند
چو «من» محکوم تن گردد بمیرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *