+ - x
 » از همین شاعر
1 دلی چون صحبت گل می پذیرد
2 بچشم من جهان جز رهگذر نیست
3 چو می بینی که رهزن کاروان کشت
4 اگر اینب و جاهی از فرنگ است
5 چه زهرآبی که در پیمانه اوست
6 جوانمردی که دل با خویشتن بست
7 نوا از سینه مرغ چمن برد
8 دو صد دانا درین محفل سخن گفت
9 خودی روشن ز نور کبریائی است
10 ادب پیرایه نادان و داناست

 » بیشتر بخوانید...
 دو صد دانا درین محفل سخن گفت
 نگاهبان دو دیده ست چشم دلداری
 بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
 کیست که او بندۀ رای تو نیست؟
 باز درآمد طبیب از در ایوب خویش
 طارت الکتب الکرام من کرام یا عباد
 چهار بیتی ها
 آمویه
 ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها
 گفتم که بجست آن مه از خانه چو عیاری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دلی چون صحبت گل می پذیرد
همان دم لذت خوابش بگیرد
شود بیدار چون «من» آفریند
چو «من» محکوم تن گردد بمیرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *