+ - x
 » از همین شاعر
1 نگاه تست شمشیر خدا داد
2 دجود است اینکه بینی یا نمود است
3 به روما گفت با من راهب پیر
4 به این نابودمندی بودن آموز
5 دل ما آتش و تن موج دودش
6 ز فهم دون نهادان گرچه دور است
7 فرنگی را دلی زیر نگین نیست
8 برهمن گفت برخیز از در غیر
9 مرا یاد است از دانای افرنگ
10 پریدن از سر بامی به بامی

 » بیشتر بخوانید...
 آه چه دیوانه شدم در طلب سلسله ای
 دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم
 کیستم من
 بانگ می زن ای منادی بر سر هر رسته ای
 آخر کی شود از آن لقا سیر
 اشارتی
 بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن
 ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا
 نفرین به زندگی که تو ماهی من آدمم
 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دلی چون صحبت گل می پذیرد
همان دم لذت خوابش بگیرد
شود بیدار چون «من» آفریند
چو «من» محکوم تن گردد بمیرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *