+ - x
 » از همین شاعر
1 چه عصر است این که دین فریادی اوست
2 خودی را نشهٔ من عین هوش است
3 بشر تا از مقام خود فتاد است
4 بیا بر خویش پیچیدن بیاموز
5 ندانم نکته های علم و فن را
6 دلی چون صحبت گل می پذیرد
7 نوا از سینه مرغ چمن برد
8 چو اشک اندر دل فطرت تپیدم
9 مگو با من خدای ما چنین کرد
10 ز شام ما برون آور سحر را

 » بیشتر بخوانید...
 چند از این قیل و قال عشق پرست و ببال
 صبح پیری اثر قطع امید است اینجا
 ز جان سوخته ام خلق را حذار کنید
 مرا به خانه ام ببر
 من و تو
 عشق تو نهال حیرت آمد
 به آن لبهای خندان کار دارم
 مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین
 نه آتش های ما را ترجمانی
 سوم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نه نیروی خودی را آزمودی
نه بند از دست و پای خود گشودی
خرد زنجیر بودی آدمی را
اگر در سینهٔ او دل نبودی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *