+ - x
 » از همین شاعر
1 فتادی از مقام کبریائی
2 الا ای کشته نامحرمی چند
3 نه نیروی خودی را آزمودی
4 جدائی شوق را روشن بصر کرد
5 تب و تابی که باشد جاودانه
6 سجودیوری دارا و جم را
7 بدست من همان دیرینه چنگ است
8 حرم جز قبله قلب و نظر نیست
9 مقام شوق بی صدق و یقین نیست
10 جوانمردی که دل با خویشتن بست

 » بیشتر بخوانید...
 بیتویی های من
 آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری
 مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
 دوست همان به که بلاکش بود
 معده را پر کرده ای دوش از خمیر و از فطیر
 از جمله رفتگان این راه دراز
 نغمه ی روسبی
 به جان او که گرم دسترس به جان بودی
 بگو ابلیس را از من پیامی
 از بدی ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بباد صبحدم شبنم بنالید
که دارم از تو امید نگاهی
دلم افسرده شد از صحبت گل
چنان بگذر که ریزم بر گیاهی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *