+ - x
 » از همین شاعر
1 ندانم نکته های علم و فن را
2 در دل را بروی کس نبستم
3 بدست من همان دیرینه چنگ است
4 چو اشک اندر دل فطرت تپیدم
5 بیا تا کار این امت بسازیم
6 حریف ضرب او مرد تمام است
7 مرا یاد است از دانای افرنگ
8 چه زهرآبی که در پیمانه اوست
9 خوشا روزی که خود را باز گیری
10 فساد عصر حاضر آشکار است

 » بیشتر بخوانید...
 مبارکباد عيدت ای پريزاد
 حریف جنگ گزیند تو هم درآ در جنگ
 یا تو ترش کرده رو مایه ده شکران
 چه خوش گفت اشتری با کره خویش
 از سوی دل لشکر جان آمدند
 آخر مراعاتی بکن مر بی دلان را ساعتی
 ای دیده راست راست دیده
 دوست دارم که فقط در برت ای مه باشم
 بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بباد صبحدم شبنم بنالید
که دارم از تو امید نگاهی
دلم افسرده شد از صحبت گل
چنان بگذر که ریزم بر گیاهی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *