+ - x
 » از همین شاعر
1 فتادی از مقام کبریائی
2 ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
3 الا ای کشته نامحرمی چند
4 نپنداری که مرغ صبح خوانم
5 چو رخت خویش بر بستم ازین خاک
6 نگاه تست شمشیر خدا داد
7 جوانمردی که دل با خویشتن بست
8 دل بیگانه خو زین خاکدان نیست
9 قلندر میل تقریری ندارد
10 چه گویم رقص تو چون است و چون نیست

 » بیشتر بخوانید...
 چه عیدست اینکه قربانت نگشتم
 دل بی قرار را گو که چو مستقر نداری
 هرجا روی ای ناله سلامی ببر از ما
 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
 بیاموز از پیمبر کیمیایی
 دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
 خم دل جوش زند جام جبين ساغر من
 بیست و هفتم
 یا ساقی الراح خذ و امرلاء به طاسی
 باز گردد عاقبت این در بلی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سحرها در گریبان شب اوست
دو گیتی را فروغ از کوکب اوست
نشان مرد حق دیگر چه گویم
چو مرگ آید تبسم بر لب اوست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *