+ - x
 » از همین شاعر
1 انتظار
2 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
3 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
4 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
5 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
6 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
7 مادر
8 درخت
9 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
10 عشق چیست؟

 » بیشتر بخوانید...
 اقبل الساقی علینا حاملا کاس المدام
 غير از من بيچاره که از ياد فتاده
 صبح آمد و صحیفه مصقول بر کشید
 دیر آمدۀ ، سفر مکن زود
 اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
 مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
 نخل امید
 رو که به مهمان تو می نروم ای اخی
 درخت
 ساقیا برخیز و می در جام کن

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۶

های دری،ا دریا!
سر به سنگ سر ساحل بشکن
آخر آبی
رۀ بیهوده مزن
های دریا، دریا!
دامن مادریت را چه فتاد
که ز آغوش تو آرام آرام
دخترانت همه آواره شدند
ماهیانت به سفر های جدایی رفتند
های دریا، دریا!
باز لب تشنه تر از دیروزی
باز هم در عطش تلخ مراد
می تپی، می شکنی، می سوزی
های دریا، دریا!
گفته بودم به هم آوازی تو
می توانم که به فردا برسم
گفته بودم که گل منزل را
راه دریا بروم تا برسم
های دریا، دریا!
دیدمت جورۀ دریای منی
شعر دلتنگی دنیای منی
وقتی از خویش برون می آیی
عین من، عین سر و پای منی
تا کجا رفتن و رفتن دریا؟
تا چه مقدار شکستن دریا؟
های دریا، دریا!


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

wais:

salam ba darya wa hosy sohab




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *