+ - x
 » از همین شاعر
1 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
2 خداحافظ گل سوری
3 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
4 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
5 پارسی
6 انتظار
7 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
8 گرد راه
9 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
10 ناودانها

 » بیشتر بخوانید...
 چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
 مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب
 ای جگرها داغدا ر شوق پیکان شما
 گر گریزی به ملولی ز من سودایی
 هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
 یا ران انتحا ری
 بار دیگر عزم رفتن کرده ای
 قصه یی برای کودکم
 صبح چو آفتاب زد رایت روشناییی
 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۶

های دری،ا دریا!
سر به سنگ سر ساحل بشکن
آخر آبی
رۀ بیهوده مزن
های دریا، دریا!
دامن مادریت را چه فتاد
که ز آغوش تو آرام آرام
دخترانت همه آواره شدند
ماهیانت به سفر های جدایی رفتند
های دریا، دریا!
باز لب تشنه تر از دیروزی
باز هم در عطش تلخ مراد
می تپی، می شکنی، می سوزی
های دریا، دریا!
گفته بودم به هم آوازی تو
می توانم که به فردا برسم
گفته بودم که گل منزل را
راه دریا بروم تا برسم
های دریا، دریا!
دیدمت جورۀ دریای منی
شعر دلتنگی دنیای منی
وقتی از خویش برون می آیی
عین من، عین سر و پای منی
تا کجا رفتن و رفتن دریا؟
تا چه مقدار شکستن دریا؟
های دریا، دریا!


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

wais:

salam ba darya wa hosy sohab




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *