+ - x
 » از همین شاعر
1 نگاهی فر این جان در بدن بین
2 دل دریا سکون بیگانه از تست
3 دو صد دانا درین محفل سخن گفت
4 مرا از منطق آید بوی خامی
5 حرم جز قبله قلب و نظر نیست
6 حریف ضرب او مرد تمام است
7 ترا نومیدی از طفلان روا نیست
8 بیا تا نرد را شاهانه بازیم
9 نگاهش نقشبند کافری ها
10 ثباتش ده که میر شش جهات است

 » بیشتر بخوانید...
 ای آنک اندر باغ جان آلاجقی برساختی
 نسیت الیوم من عشقی صلاتی
 ضمیر عصر حاضر بی نقاب است
 به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی
 هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار
  کاکه کیست
 ای غارت عشق تو جهانها
 نگارا، چرا قول دشمن شنیدی؟!
 بازرهان خلق را از سر و از سرکشی
 به تن این جا به باطن در چه کاری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پریشان هر دم ما از غمی چند
شریک هر غمی نامحرمی چند
ولیکن طرح فردائی توان ریخت
اگر دانی بهای این دمی چند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *