+ - x
 » از همین شاعر
1 بدست من همان دیرینه چنگ است
2 جدائی شوق را روشن بصر کرد
3 نه نیروی خودی را آزمودی
4 نه هرکس خود گرد هم خودگداز است
5 چو بلبل نالهٔ زاری نداری
6 الا ای کشته نامحرمی چند
7 ادب پیرایه نادان و داناست
8 خرد بیگانهء ذوق یقین است
9 بیا تا کار این امت بسازیم
10 ضمیر عصر حاضر بی نقاب است

 » بیشتر بخوانید...
 لبالب خمم کو می آشام يا هو؟
 می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
 ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
 اندک اندک جمع مستان می رسند
 قتل عام
 در همه عالم وفاداری کجاست
 روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم
 ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
 تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی
 چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پریشان هر دم ما از غمی چند
شریک هر غمی نامحرمی چند
ولیکن طرح فردائی توان ریخت
اگر دانی بهای این دمی چند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *