+ - x
 » از همین شاعر
1 جهان را محکمی از امهات است
2 دلی چون صحبت گل می پذیرد
3 ادب پیرایه نادان و داناست
4 مشو نخچیر ابلیسان این عصر
5 بسا کس اندوه فردا کشیدند
6 به این نابودمندی بودن آموز
7 مسلمانی که داند رمز دین را
8 بباد صبحدم شبنم بنالید
9 ز شام ما برون آور سحر را
10 به روما گفت با من راهب پیر

 » بیشتر بخوانید...
 مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب
 هم پای خورشید پاییز
 غریبانه
 جامی است که عقل آفرین میزندش
 وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم
 با دل گفتم چرا چنینی
 گران جانی مکن ای یار برگو
 منه از کف چراغ آرزو را
 چشم براه
 بشکن قدح باده که امروز چنانیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نپنداری که مرد امتحان مرد
نمیرد گرچه زیر آسمان مرد
ترا شایان چنین مرگ است ورنه
زهر مرگی که خواهی میتوان مرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *