+ - x
 » از همین شاعر
1 خودی را نشهٔ من عین هوش است
2 دل دریا سکون بیگانه از تست
3 به هر کو رهزنان چشم و گوش اند
4 به پور خویش دین و دانشموز
5 منه از کف چراغ آرزو را
6 ترا نومیدی از طفلان روا نیست
7 قماش و نقره و لعل و گهر چیست؟
8  ضرب تیشه بشکن بیستون را
9 ادب پیرایه نادان و داناست
10 فساد عصر حاضر آشکار است

 » بیشتر بخوانید...
 شهر بی دروازه
 هر ذره يک جهان بخدايی بود وکيل
 عاقبت ای جان فزا نشکیفتم
 تا که یاد گلرخان شهر کابل می کنم
 آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم
 اخی رایت جمالا سبا القلوب سبا
 کوهی برای تو خس وخاشاک می شود
 ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم
 بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی
 امروز دیدم یار را ، آن رونق هر کار را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نپنداری که مرد امتحان مرد
نمیرد گرچه زیر آسمان مرد
ترا شایان چنین مرگ است ورنه
زهر مرگی که خواهی میتوان مرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *