+ - x
 » از همین شاعر
1 خدایا وقت آن درویش خوش باد
2 نگاهی فر این جان در بدن بین
3 مگو با من خدای ما چنین کرد
4 شتر را بچه او گفت در دشت
5 ترا با خرقه و عمامه کاری
6 دل آن بحر است کو ساحل نورزد
7 تو در دریا نئی او در بر تست
8 سجودیوری دارا و جم را
9 تو میگوئی که دل از خاک و خون است
10 بیا ساقی بیارن کهنه می را

 » بیشتر بخوانید...
 خشم مرو خواجه! پشیمان شوی
 ماسک
 درین گلشن
 مجنون صفت به ناله و فریاد می روم
 هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یافتی
 دوش آمد بر من آنکه شب افروز منست
 گویند بهشت و حور و کوثر باشد
 نیلوفر
 طارت الکتب الکرام من کرام یا عباد
 چشم تو خواب می رود یا که تو ناز می کنی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نپنداری که مرد امتحان مرد
نمیرد گرچه زیر آسمان مرد
ترا شایان چنین مرگ است ورنه
زهر مرگی که خواهی میتوان مرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *