+ - x
 » از همین شاعر
1  ضرب تیشه بشکن بیستون را
2 برون کن کینه را از سینهٔ خویش
3 نگه دید و خرد پیمانه آورد
4 بگو ابلیس را از من پیامی
5 مشو نخچیر ابلیسان این عصر
6 به پور خویش دین و دانشموز
7 تو هم مثل من از خود در حجابی
8 فقیرم ساز و سامانم نگاهی است
9 قماش و نقره و لعل و گهر چیست؟
10 فرنگی را دلی زیر نگین نیست

 » بیشتر بخوانید...
 بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا
 بشنیده ام که عزم سفر می کنی مکن
 کسی کو را بود در طبع سستی
 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
 ز نور شمع من بزم رقیبان روشن است امشب
 بازگشت
 مرا در واژه ها جویید
 عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
 پیک فرهادم خبر از بیستون آورده ام
 سگ ار چه بی فغان و شر نباشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نپنداری که مرد امتحان مرد
نمیرد گرچه زیر آسمان مرد
ترا شایان چنین مرگ است ورنه
زهر مرگی که خواهی میتوان مرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *