+ - x
 » از همین شاعر
1 مرا یاد است از دانای افرنگ
2 من و تو از دل و دین نا امیدیم
3 خودی روشن ز نور کبریائی است
4 کبوتر بچه خود را چه خوش گفت
5 نهان اندر دو حرفی سر کار است
6 من و تو کشت یزدان ، حاصل است این
7 زمانه فتنه هاورد و بگذشت
8 چو دیدم جوهر آینهٔ خویش
9 دل ما آتش و تن موج دودش
10 نه از ساقی نه از پیمانه گفتم

 » بیشتر بخوانید...
 دل سراپرده محبت اوست
 ایها العشاق آتش گشته چون استاره ایم
 جدائی شوق را روشن بصر کرد
 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
 گهی جویندهٔ حسن غریبی
 صدای پای من همیشه تنهاست
 دلا چون واقف اسرار گشتی
 بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
 غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
 ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به ما ای لاله خود را وانمودی
نقاب از چهره زیبا گشودی
ترا چون بر دمیدی لاله گفتند
به شاخ اندر چسان بودی چه بودی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *