+ - x
 » از همین شاعر
1 کف خاکی که دارم از در اوست
2 فرهنگ آئین رزاقی بداند
3 زمانه فتنه هاورد و بگذشت
4 دل ما آتش و تن موج دودش
5 نهان اندر دو حرفی سر کار است
6 نوا از سینه مرغ چمن برد
7 منه از کف چراغ آرزو را
8 نپنداری که مرغ صبح خوانم
9 جوانان را بد آموز است این عصر
10 ز فهم دون نهادان گرچه دور است

 » بیشتر بخوانید...
 کنفرانس لندن
 بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن
 روزی که زد به خواب شعورم ایاغ پا
 به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
 گفتم که ای جان خود جان چه باشد
 اگر سرمست اگر مخمور باشم
 حال دل عاشق را پرس از من بدنامش
 کوچ و غربت
 روشنی خانه تویی خانه بمگذار و مرو *
 مرا، دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به ما ای لاله خود را وانمودی
نقاب از چهره زیبا گشودی
ترا چون بر دمیدی لاله گفتند
به شاخ اندر چسان بودی چه بودی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *