+ - x
 » از همین شاعر
1 نپنداری که مرد امتحان مرد
2 به هر کو رهزنان چشم و گوش اند
3 به ساحل گفت موج بیقراری
4 مرا داد این خرد پرور جنونی
5 چو بلبل نالهٔ زاری نداری
6 تو میگوئی که دل از خاک و خون است
7 بیا از من بگیر آن دیر ساله
8 فرهنگ آئین رزاقی بداند
9 تب و تابی که باشد جاودانه
10 یقین دانم که روزی حضرت او

 » بیشتر بخوانید...
 عاشقان را آتشی وآنگه چه پنهان آتشی
 شبی رکاب زدم شادمان بر اسب خیال
 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
 عشق را جان بی قرار بود
 پیوند
 با گیج ها در توکیو
 قلم از عشق بشکند چو نویسد نشان تو
 ای آنک تو خواب ما ببستی
 مطرب جان های دل برده
 نان ماشینی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به ما ای لاله خود را وانمودی
نقاب از چهره زیبا گشودی
ترا چون بر دمیدی لاله گفتند
به شاخ اندر چسان بودی چه بودی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *