+ - x
 » از همین شاعر
1 فساد عصر حاضر آشکار است
2 حریف ضرب او مرد تمام است
3 چو اشک اندر دل فطرت تپیدم
4 در دل را بروی کس نبستم
5 به این نابودمندی بودن آموز
6 خودی را نشهٔ من عین هوش است
7 شیندم بیتکی از مرد پیری
8 من و تو از دل و دین نا امیدیم
9 نه هرکس خود گرد هم خودگداز است
10 بهشتی بهر پاکان حرم هست

 » بیشتر بخوانید...
 ای خدا از عاشقان خشنود باد
 به افسوس و به حرمان گشته يی يار
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 چون بدیدم صبح رویت در زمان برخیستم
 روشنی خانه تویی خانه بمگذار و مرو *
 هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را
 ای ديده خورشيد يقين ميتابد از جای دگر
 ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن
 در دهر هر آن که نیم نانی دارد
 نزد من به ز وصل هجرانست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الا ای کشته نامحرمی چند
خریدی از پی یک دل غمی چند
ز تأویلات ملایان نکوتر
نشستن با خود آگاهی دمی چند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *