+ - x
 » از همین شاعر
1 بشر تا از مقام خود فتاد است
2 خودی روشن ز نور کبریائی است
3 به پور خویش دین و دانشموز
4 جهان را محکمی از امهات است
5 کهن پروردهء این خاکدانم
6 نه هرکس خود گرد هم خودگداز است
7 کبوتر بچه خود را چه خوش گفت
8 شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت
9 سحرها در گریبان شب اوست
10 مسلمان فقر و سلطانی بهم کرد

 » بیشتر بخوانید...
 بیا ای یار کامروز آن مایی
 از سپند مایه می یابد سراغ ناله را
 گفتم که ای جان خود جان چه باشد
 صنما چونک فریبی همه عیار فریبی
 دل خون خواره را یک باره بستان
 گر آمدنم بخود بدی نامدمی
 از بار درد سرو قدم بی نمود شد
 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
 زهره عشق هر سحر بر در ما چه می کند
 گلبرگ نسترن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الا ای کشته نامحرمی چند
خریدی از پی یک دل غمی چند
ز تأویلات ملایان نکوتر
نشستن با خود آگاهی دمی چند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *