+ - x
 » از همین شاعر
1 برهمن را نگویم هیچ کاره
2 تو هم مثل من از خود در حجابی
3 منه از کف چراغ آرزو را
4 دل ما آتش و تن موج دودش
5 ز شام ما برون آور سحر را
6 کف خاکی که دارم از در اوست
7 حرم جز قبله قلب و نظر نیست
8 چه زهرآبی که در پیمانه اوست
9 در دل را بروی کس نبستم
10 چو رخت خویش بر بستم ازین خاک

 » بیشتر بخوانید...
 سالکان راه را محرم شدم
 جای دگر بوده ای زانک تهی روده ای
 پاییز
 مادر سلام
 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
 حرفی نگفته دارم از روز آشنایی
 چون بسته کنی راهی آخر بشنو آهی
 من مرگ غفلتم
 صبحدم شد زود برخیز ای جوان
 کو شراب کهنی تا برد از هوش مرا؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الا ای کشته نامحرمی چند
خریدی از پی یک دل غمی چند
ز تأویلات ملایان نکوتر
نشستن با خود آگاهی دمی چند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *