+ - x
 » از همین شاعر
1 خدایا داد از این دل داد از این دل
2 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ
3 اگر یار مرا دیدی به خلوت
4  کشم آهی که گردون پر شرر شی
5 یکی درد و یکی درمان پسندد
6 ز دل نقش جمالت در نشی یار
7 سر سرگشته ام سامان نداره
8 خوشا آندل که از غم بهره ور بی
9 فلك! در قصد آزارم چرایی
10 غم عشقت ز گنج رایگان به

 » بیشتر بخوانید...
 وقت آن شد که بدان روح فزا آمیزی
 تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را
 شعر من نان مصر را ماند
 سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه
 ای یوسف خوش نام ما، خوش می روی بر بام ما
 گذشتگان که هوس دیده اند دنیا را
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 ای نورس شرقی
 گرگی بیرون می آید از غار
 مرا وصال تو باید صبا چه سود کند

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۲


فلك! در قصد آزارم چرایی
گلم گر نیستی خارم چرایی
تو كه باری ز دوشم برنداری
میان بار، سر بارم چرایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *