+ - x
 » از همین شاعر
1 خدایا داد از این دل داد از این دل
2 فلك نه همسری دارد نه هم كف
3 خوشا آندل که از غم بهره ور بی
4  کشم آهی که گردون پر شرر شی
5 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ
6 غم عشقت ز گنج رایگان به
7 فلك! در قصد آزارم چرایی
8 یکی درد و یکی درمان پسندد
9 اگر یار مرا دیدی به خلوت
10 به صحرا بنگرم صحرا ته وینم

 » بیشتر بخوانید...
 مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
 بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
 امسی و اصبح بالجوی اتعذب
 لبش می بوسم و در می کشم می
 دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
 از بدی ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن
 یا من بنا قصر الکمال مشیدا
 کيست آن کآهوی مشکين مرا رام کند
 یک روز ز بند عالم آزاد نیم
 ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


ز دل نقش جمالت در نشی یار
خیال خط و خالت در نشی یار
مژه سازم به دور دیده پر چین
كه تاونیم در نشی یار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *