+ - x
 » از همین شاعر
1 غم عشقت ز گنج رایگان به
2 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ
3  کشم آهی که گردون پر شرر شی
4 خوشا آندل که از غم بهره ور بی
5 فلك نه همسری دارد نه هم كف
6 خدایا داد از این دل داد از این دل
7 ز دل نقش جمالت در نشی یار
8 سر سرگشته ام سامان نداره
9 به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
10 اگر یار مرا دیدی به خلوت

 » بیشتر بخوانید...
 فصل گل در بهار می درکش
 این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست
 ای صوفیان عشق بدرید خرقه ها
 بیا بیا که چو آب حیات درخوردی
 مهتاب به نور دامن شب بشکافت
 این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم
 بنگر آن ماه روی باده فروش
 کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست
 زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
 آرزوی رفته

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


ز دل نقش جمالت در نشی یار
خیال خط و خالت در نشی یار
مژه سازم به دور دیده پر چین
كه تاونیم در نشی یار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *