+ - x
 » از همین شاعر
1 به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
2 یکی درد و یکی درمان پسندد
3 غم عشقت ز گنج رایگان به
4  کشم آهی که گردون پر شرر شی
5 اگر یار مرا دیدی به خلوت
6 فلك! در قصد آزارم چرایی
7 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ
8 خوشا آندل که از غم بهره ور بی
9 خدایا داد از این دل داد از این دل
10 سر سرگشته ام سامان نداره

 » بیشتر بخوانید...
 منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
 پرکرده جرو لایتجزاکتاب ما
 قصه یی برای کودکم
 اول
 چو نبود غير او اندر ميانه
 عید نمای عید را ای تو هلال عید من
 یا مخجل البدر اشرقنا بلالا
 گر تو مستی بر ما آی که ما مستانیم
 مسلمان فقر و سلطانی بهم کرد
 به تن این جا به باطن در چه کاری

۱.۵
امتیاز: ۱.۵ | مجموع آراء: ۲



خدایا داد از این دل داد از این دل
نگشتم یک زمان من شاد از این دل
چو فردا داد خواهان داد خواهند
بر آرم من دو صد فریاد از این دل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *