+ - x
 » از همین شاعر
1 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
2 گرد راه
3 دریا
4 در انتحار لحظه ها
5 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
6 دو رباعی
7 من و دریچه ی من
8 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
9 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
10 با یاد چشمهای تو

 » بیشتر بخوانید...
 فعل نیکان محرض نیکیست
 سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
 صدها بهار
 سحر این دل من ز سودا چه می شد
 کعبه طواف می کند بر سر کوی یک بتی
 چو زد فراق تو بر سر مرا به نیرو سنگ
 به پیشت نام جان گویم زهی رو
 هم نظری هم خبری هم قمران را قمری
 قصر بود روح ما نی تل ویرانه ای

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

سفر بخير برو
برو به خير برو
سپيده هاي بشارت رفيق راهت باد
و راهوار مراد
كمينه تراز دل من غلام فرمانت
چراغهاي بهشتي آرزوهايت
هميشه روشن و
گلخانه هاي رويايت
هميشه روشن و
هميشه بشگفته
برو ولي مبر از ياد چشمايی را
كه خسته خسته تو را
به چار چوب اميدي شكسته تر از پيش
قاب ميكردند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *