+ - x
 » از همین شاعر
1 آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
2 آن چیست یکی دختر دوشیزه ی زیبا
3 درخت تو گر بار دانش بگیرد
4 کیوان چو قران به برج خاکی افگند
5  تا ذات نهاده در صفائیم همه
6 ارکان گهرست و ما نگاریم هم

 » بیشتر بخوانید...
 از دخول هر غری افسرده ای در کار من
 فنا ممات، تمام بقا حيات مدام است
 کی بود سیری ز ناز آن نرگس خودکام را
 مه دی رفت و بهمن هم بیا که نوبهار آمد
 بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی
 بهار چیست؟
 ساقی چو شه من بد بیش از دگران خوردم
 ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان
 مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمند
 یکی درد و یکی درمان پسندد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱



کیوان چو قران به برج خاکی افگند
زاحداث زمانه را به پاکی افگند
اجلال تو را ض سماکی افگند
اعدای تو را سوی مغاکی افگند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *