+ - x
 » از همین شاعر
1  تا ذات نهاده در صفائیم همه
2 ارکان گهرست و ما نگاریم هم
3 آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
4 آن چیست یکی دختر دوشیزه ی زیبا
5 درخت تو گر بار دانش بگیرد
6 کیوان چو قران به برج خاکی افگند

 » بیشتر بخوانید...
 در ظلمت از چشم يقين آنکس که ايوان يافته
 از ورای سر دل بین شیوه ها
 چندان بنالم ناله ها چندان برآرم رنگها
 آن دست ِ دیروزین
 آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم
 شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش
 ای مرده ای که در تو ز جان هیچ بوی نیست
 منم که گوشه میخانه خانقاه من است
 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
 هله ای کیا نفسی بیا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


تا ذات نهاده در صفائیم همه
عین خرد و سفره ی ذاتیم همه
تا در صفتیم در مماتیم همه
چون رفت صفت عین حباتیم همه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *