+ - x
 » از همین شاعر
1 آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
2 ارکان گهرست و ما نگاریم هم
3 درخت تو گر بار دانش بگیرد
4  تا ذات نهاده در صفائیم همه
5 آن چیست یکی دختر دوشیزه ی زیبا
6 کیوان چو قران به برج خاکی افگند

 » بیشتر بخوانید...
 ماه پیشونی
 صنما تو همچو آتش قدح مدام داری
 سالکان راه را محرم شدم
 افلاک که جز غم نفزایند دگر
 ببستی چشم یعنی وقت خوابست
 به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
 به گوش من صدای زنگ عشق است
 شاه ما بی ما به ما همخانگی ها می کند
 دوست دارم که فقط در برت ای مه باشم
 اگر امروز دلدارم کند چون دوش بدمستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


تا ذات نهاده در صفائیم همه
عین خرد و سفره ی ذاتیم همه
تا در صفتیم در مماتیم همه
چون رفت صفت عین حباتیم همه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *