+ - x
 » از همین شاعر
1 آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا
2 شکفته ام به تماشای چشم شهلائی
3 چو ابرویت نچمیدی به کام گوشه نشینی
4 کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی
5 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی
6 نالدم پای که چند از پی یارم بدوانی
7 ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو
8 نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی
9 این همه جلوه و در پرده نهانی گل من
10 به اختیار گرو برد چشم یار از من

 » بیشتر بخوانید...
 شیردلا صد هزار شیردلی کرده ای
 برداشت ما از سیاست
 گوهر مخزن اسرار همان است که بود
 ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری
 بهار آمد چسان بینم به چشم کور دنیا را
 بُد دوش بی تو تیره شب و روشنی نداشت
 مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
 اینجا دلی ز آینه محروم شد، رفیق
 خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود
 قماش و نقره و لعل و گهر چیست؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چند بارد غم دنیا به تن تنهایی
وای بر من تن تنها و غم دنیایی
تیرباران فلک فرصت آنم ندهد
که چو تیر از جگر ریش برآرم وایی
لاله ئی را که بر او داغ دورنگی پیداست
حیف از ناله معصوم هزارآوایی
آخرم رام نشد چشم غزالی وحشی
گر چه انگیختم از هر غزلی غوغایی
من همان شاهد شیرازم و نتوانی یافت
در همه شهر به شیرینی من شیدایی
تا نه از گریه شدم کور بیا ورنه چه سود
از چراغی که بگیرند به نابینایی
همه در خاطرم از شاهد رؤیائی خویش
بگذرد خاطره با دلکشی رؤیایی
گاه بر دورنمای افق از گوشه ابر
با طلوع ملکی جلوه دهد سیمایی
انعکاسی است بر آن گردش چشم آبی
از جمال و عظمت چون افق دریایی
دست با دوست در آغوش نه حد من و تست
منم و حسرت بوسیدن خاک پایی
شهریارا چه غم از غربت دنیای تن است
گر برای دل خود ساخته ای دنیایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *