+ - x
 » از همین شاعر
1 شکفته ام به تماشای چشم شهلائی
2 تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی
3 آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
4 دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی
5 یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او
6 ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی
7 باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
8 ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
9 ای کعبه دری باز به روی دل ما کن
10 اگر بلاکش بیداد را به داد رسی

 » بیشتر بخوانید...
 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
 ببازار عدم بينی زجاج خود نبينی را
 آمد سرمست سحر دلبرم
 بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت
 سه روز شد که نگارین من دگرگونست
 نگویی بهر دنیا گریه کردم
 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
 رحم بر یار کی کند هم یار
 از برای تو
 به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهی
لرزان بسان ماه و لغزان بسان ماهی
آمد ز برف مانده بر طره شانه عاج
ماه است و هرگزش نیست پروای بی کلاهی
افسون چشم آبی در سایه روشن شب
با عشوه موج میزد چون چشمه در سیاهی
زان چشم آهوانه اشکم هنوز حلقه است
کی در نگاه آهوست آن حجب و بی گناهی
سروم سر نوازش در پیش و من به حیرت
کز بخت سرکشم چیست این پایه سر به راهی
رفتیم رو به کاخ آمال و آرزوها
آنجا که چرخ بوسد ایوان بارگاهی
دالانی از بهشتم بخشید و دلبخواهم
آری بهشت دیدم دالان دلبخواهی
دردانه ام به دامن غلطید و اشکم از شوق
لرزید چون ستاره کز باد صبحگاهی
چون شهد شرم و شوقش میخواستم مکیدن
مهر عقیق لب داد بر عصمتش گواهی
ناگه جمال توحید وانگه چراغ توفیق
الواح دیده شستند اشباح اشتباهی
افسون عشق باد و انفاس عشقبازان
باقی هر آنچه دیدیم افسانه بود و واهی
عکس جمال وحدت در خود به چشم من بین
آیینه ام لطیفست ای جلوه الهی
مائیم و شهریارا اقلیم عشق آری
مرغان قاف دانند آیین پادشاهی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *