+ - x
 » از همین شاعر
1 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
2 نالد به حال زار من امشب سه تار من
3 باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
4 سپاه صبح زد از ماه خیمه تا ماهی
5 سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه
6 اگر بلاکش بیداد را به داد رسی
7 هر دم چو توپ می زندم پشت پای وای
8 یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان
9 تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من
10 زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری

 » بیشتر بخوانید...
 اُحُد (3)
 به گلشنی که دهم عرض شوخی او را
 سلام
 مادر
 کفن در زندگی در سر کشيدن کار رندانست
 دگربار دگربار ز زنجیر بجستم
 انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم
 بسوی ما خبر مختصر ز يار نويس
 نفس آشفته می دارد چوگل جمعیت ما را
 سیه چارد سرم افکنده منبر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو ابرویت نچمیدی به کام گوشه نشینی
برو که چون من و چشمت به گوشه ها بنشینی
چو دل به زلف تو بستم به خود قرار ندیدم
برو که چون سر زلفت به خود قرار نبینی
به جان تو که دگر جان به جای تو نگزینم
که تا تو باشی و غیری به جای من نگزینی
ز باغ عشق تو هرگز گلی به کام نچیدم
به روز گلبن حسنت گلی به کام نچینی
نگین حلقه رندان شدی که تا بدرخشد
کنار حلقه چشمم به هر نگاه نگینی
کسی که دین و دل از کف به باد غارت زلفت
چو من نداده چه داند که غارت دل و دینی
خوشم که شعله آهم به دوزخت کشد اما
چه می کند به تو دوزخ که خود بهشت برینی
خدای را که دگر آسمان بلا نفرستد
تو خود بدین قد و بالا بلای روی زمینی
تو تشنه غزل شهریار و من به که گویم
که شعرتر نتراود برون ز طبع حزینی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *