+ - x
 » از همین شاعر
1 ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
2 سپاه صبح زد از ماه خیمه تا ماهی
3 شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهی
4 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
5 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی
6 ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی
7 خلوتم چراغان کن ای چراغ روحانی
8 نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی
9 در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
10 دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی

 » بیشتر بخوانید...
 باغ ترانه های سمن، گوش گیرمت
 بار دگر آن مست ببازار در آمد
 ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
 تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی
 مرا وصال تو باید صبا چه سود کند
 ماه امشب كاملن بر چهره ات تابیده بود
 تقلا در تهی
 بوسه بده خویش را ای صنم سیمتن
 خدایا مطربان را انگبین
 آمد بهار جان ها ای شاخ تر به رقص آ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نالدم پای که چند از پی یارم بدوانی
من بدو میرسم اما تو که دیدن نتوانی
من سراپا همه شرمم تو سراپا همه عفت
عاشق پا به فرارم تو که این درد ندانی
چشم خود در شکن خط بنهفتم که بدزدی
یک نظر در تو ببینم چو تو این نامه بخوانی
به غزل چشم تو سرگرم بدارم من و زیباست
که غزالی به نوای نی محزون بچرانی
از سرهر مژه ام خون دل آویخته چون لعل
خواهم ای باد خدا را که به گوشش برسانی
گر چه جز زهر من از جام محبت نچشیدم
ای فلک زهر عقوبت به حبیبم نچشانی
از من آن روز که خاکی به کف باد بهار است
چشم دارم که دگر دامن نفرت نفشانی
اشکت آهسته به پیراهن نرگس بنشیند
ترسم این آتش سوز از سخن من بنشانی
تشنه دیدی به سرش کوزه تهمت بشکانند
شهریارا تو بدان تشنه جان سوخته مانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *