+ - x
 » از همین شاعر
1 آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
2 تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من
3 سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه
4 شکفته ام به تماشای چشم شهلائی
5 شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی
6 فریب رهزن دیو و پری تو چون نخوری
7 دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی
8 خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی
9 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی
10 تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی

 » بیشتر بخوانید...
 ز صبحگاه فتادم به دست سرمستی
 ای خدا این وصل را هجران مکن
 هوسی است در سر من که سر بشر ندارم
 ز بزم وصل ، خواهشهای بیجا می برد ما را
 هان ای جمال دلبر ای شاد وقت تو
 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
 شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت
 زاهد ردا وجبه بود کسوت عذاب
 دو سروده تازه از شاپور احمدی
 خربزه خربزه ره دید، رنگ می گیره

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی
چه گویم با تو کز عزت ورای عقل و ادراکی
نه مشکاتم که مصباح جمال عشقم افروزد
چه نسبت نور پاکی را به چون من خاک ناپاکی
نه آتش هم به چندین سرکشی خاکستری گردد
پس از افتادگی سر وامگیر ای نفس کز خاکی
بکاهی شب به شب چون ماه و در چاه محاق افتی
اگر با تاج خورشیدی وگر بر تخت افلاکی
شبی بود و شبابی و صبا در پرده ماهور
به جادو پنجگی راه عراقی میزد و راکی
کجا رفتند آن یاران که دیگر با فغان من
سری بیرون نمی آید نه از خاکی نه از لاکی
تو کز بال تخیل شهریارا شاهد افلاک
به خود تا بازمی گردی همان زندانی خاکی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *