+ - x
 » از همین شاعر
1 این همه جلوه و در پرده نهانی گل من
2 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
3 آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری
4 الا ای نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادی
5 ای کعبه دری باز به روی دل ما کن
6 نالدم پای که چند از پی یارم بدوانی
7 در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
8 رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی
9 از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
10 ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو

 » بیشتر بخوانید...
 چو او باشد دل دلسوز ما را
 از می بدن من مزید کیست که ساغر زده *
 ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما
 ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
 خانه دل باز کبوتر گرفت
 شاد شد جانم که چشمت وعده احسان نهاد
 مرحبا ای پرده تو آن پرده ای
 از آدم تا بوزینه
 زمانه کج روشان را به بر نکشید
 ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
حسرت عهد و وداعم با دل و دلدار باقی
عقده بود اشکم به دل تا بیخبر رفتی ولیکن
باز شد وقتی نوشتی یار باقی کار باقی
وه چه پیکی هم پیام آورده از یارم خدایا
یار باقی وآنکه می آرد پیام یار باقی
آمدی و رفتی اما با که گویم این حکایت
غمگسارا همچنان غم باقی و غمخوار باقی
کافر نعمت نباشم بارها روی تو دیدم
لیک هر بارت که بینم شوق دیگربار باقی
شب چو شمعم خنده میآید به خود کز آتش دل
آبم و از من همین پیراهن زر تار باقی
گلشن آزادی من چون نباشد در هوایت
مرغ مسکین قفس را ناله های زار باقی
تو به مردی پایداری آری آری مرد باشد
بر سر عهدی که بندد تا به پای دار باقی
از خزان هجر گل ای بلبل شیدا چه نالی
گر بهار عمر شد گل باقی و گلزار باقی
عمر باد و تندرستی از ره دورم چه پروا
زاد شوقی همره است و توسن رهوار باقی
می تپد دلها به سودای طوافت ای خراسان
باز باری تو بمان ای کعبه احرار باقی
شهریارا ما از این سودا نمانیم و بماند
قصه ما بر سر هر کوچه و بازار باقی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *