+ - x
 » از همین شاعر
1 ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
2 بلبل عشقم و از آن گل خندان گویم
3 از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
4 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
5 آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
6 نالد به حال زار من امشب سه تار من
7 کس نیست در این گوشه فراموشتر از من
8 این همه جلوه و در پرده نهانی گل من
9 آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا
10 یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او

 » بیشتر بخوانید...
 پیری دیدم به خانهٔ خماری
 در این دم همدمی آمد خمش کن
 ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته
 ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه ای
 بر من نیستی یارا کجایی
 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
 شرمندگی
 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
 عبرتی کوتا لب از هذیان به هم دوزد مرا
 روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
حسرت عهد و وداعم با دل و دلدار باقی
عقده بود اشکم به دل تا بیخبر رفتی ولیکن
باز شد وقتی نوشتی یار باقی کار باقی
وه چه پیکی هم پیام آورده از یارم خدایا
یار باقی وآنکه می آرد پیام یار باقی
آمدی و رفتی اما با که گویم این حکایت
غمگسارا همچنان غم باقی و غمخوار باقی
کافر نعمت نباشم بارها روی تو دیدم
لیک هر بارت که بینم شوق دیگربار باقی
شب چو شمعم خنده میآید به خود کز آتش دل
آبم و از من همین پیراهن زر تار باقی
گلشن آزادی من چون نباشد در هوایت
مرغ مسکین قفس را ناله های زار باقی
تو به مردی پایداری آری آری مرد باشد
بر سر عهدی که بندد تا به پای دار باقی
از خزان هجر گل ای بلبل شیدا چه نالی
گر بهار عمر شد گل باقی و گلزار باقی
عمر باد و تندرستی از ره دورم چه پروا
زاد شوقی همره است و توسن رهوار باقی
می تپد دلها به سودای طوافت ای خراسان
باز باری تو بمان ای کعبه احرار باقی
شهریارا ما از این سودا نمانیم و بماند
قصه ما بر سر هر کوچه و بازار باقی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *