+ - x
 » از همین شاعر
1 نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده
2 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی
3 رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی
4 چو ابرویت نچمیدی به کام گوشه نشینی
5 راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ای
6 سپاه صبح زد از ماه خیمه تا ماهی
7 شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی
8 بلبل عشقم و از آن گل خندان گویم
9 باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
10 یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان

 » بیشتر بخوانید...
 ای جهان را دلگشا اقبال عشق
 مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
 بیخ سوزان
 گر تو تنگ آیی ز ما زوتر برون رو ای حریف
 به حسن تو نباشد یار دیگر
 باز سردار دگر را کشتند
 بهار را باور کن
 طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم
 دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من
 من چو در گور درون خفته همی فرسایم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

اگر بلاکش بیداد را به داد رسی
خدا کند که به سر منزل مراد رسی
سیاهکاری بیداد عرضه دار ای آه
شبان تیره که در بارگاه داد رسی
جهان ز تیرگی شب بشوی چون خورشید
اگر به چشمه نوشین بامداد رسی
سواد خیمه جانان جمال کعبه ماست
سلام ما برسان گر بر آن سواد رسی
به گرد او نرسی جز به همعنانی دل
اگر چه جان من از چابکی به باد رسی
بهشت گمشده آرزو توانی یافت
اگر به صحبت رندان پاکزاد رسی
ورای مدرسه ای شیخ درس حال آموز
بر آن مباش که تنها به اجتهاد رسی
غلام خواجه ام ای باد توتیا خواهم
اگر به تربت آن اوستاد راد رسی
ترا قلمرو دلهاست شهریارا بس
چه حاجتست به کسرا و کیقباد رسی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *