+ - x
 » از همین شاعر
1 این همه جلوه و در پرده نهانی گل من
2 دستی که گاه خنده بآن خال می بری
3 آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا
4 ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو
5 در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
6 کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی
7 خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی
8 شکفته ام به تماشای چشم شهلائی
9 نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
10 ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی

 » بیشتر بخوانید...
 بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
 شدم از بسکه سخنور سخن از يادم رفت
 ای جان و جهان چه می گریزی
 در پیشگاه هنر
 اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست
 انتظارت از دل و جان داشتم، دارم هنوز*
 عجب العجایب توی در کیایی
 عمر مارا سرعت نور است و روز و شاممان
 مادر
 اسرار خداوند است، نجيدنش آسان نيست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

اگر بلاکش بیداد را به داد رسی
خدا کند که به سر منزل مراد رسی
سیاهکاری بیداد عرضه دار ای آه
شبان تیره که در بارگاه داد رسی
جهان ز تیرگی شب بشوی چون خورشید
اگر به چشمه نوشین بامداد رسی
سواد خیمه جانان جمال کعبه ماست
سلام ما برسان گر بر آن سواد رسی
به گرد او نرسی جز به همعنانی دل
اگر چه جان من از چابکی به باد رسی
بهشت گمشده آرزو توانی یافت
اگر به صحبت رندان پاکزاد رسی
ورای مدرسه ای شیخ درس حال آموز
بر آن مباش که تنها به اجتهاد رسی
غلام خواجه ام ای باد توتیا خواهم
اگر به تربت آن اوستاد راد رسی
ترا قلمرو دلهاست شهریارا بس
چه حاجتست به کسرا و کیقباد رسی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *