+ - x
 » از همین شاعر
1 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
2 تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من
3 کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی
4 الا ای نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادی
5 زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری
6 رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
7 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی
8 چند بارد غم دنیا به تن تنهایی
9 آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا
10 یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان

 » بیشتر بخوانید...
 تعبیر بی خوابی
 به خوابیدگان
 قامت غزل
 ای بلا جویان کوی انتظار
 آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شده ست
 سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر
 نه ز عاقلانم که ز من بگیری
 امسی و اصبح بالجوی اتعذب
 اسفندیار
 پریا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

اگر بلاکش بیداد را به داد رسی
خدا کند که به سر منزل مراد رسی
سیاهکاری بیداد عرضه دار ای آه
شبان تیره که در بارگاه داد رسی
جهان ز تیرگی شب بشوی چون خورشید
اگر به چشمه نوشین بامداد رسی
سواد خیمه جانان جمال کعبه ماست
سلام ما برسان گر بر آن سواد رسی
به گرد او نرسی جز به همعنانی دل
اگر چه جان من از چابکی به باد رسی
بهشت گمشده آرزو توانی یافت
اگر به صحبت رندان پاکزاد رسی
ورای مدرسه ای شیخ درس حال آموز
بر آن مباش که تنها به اجتهاد رسی
غلام خواجه ام ای باد توتیا خواهم
اگر به تربت آن اوستاد راد رسی
ترا قلمرو دلهاست شهریارا بس
چه حاجتست به کسرا و کیقباد رسی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *