+ - x
 » از همین شاعر
1 ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
2 آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا
3 ای شاخ گل
4 بلبل عشقم و از آن گل خندان گویم
5 نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
6 از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
7 یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان
8 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
9 در بهاران سری از خاک برون آوردن
10 این همه جلوه و در پرده نهانی گل من

 » بیشتر بخوانید...
 بلبل نگر که جانب گلزار می رود
 کاندید شو! کاندید شو! آدم حسابت می کنم
 نی برای دین و نی از بهر دنیا سوختم
 کرانی ندارد بیابان ما
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
 دل بی لطف تو جان ندارد
 من از کجا پند از کجا؟ باده بگردان ساقیا
 غزلسازم غزل می سازم هر رنگ
 عاشقان را جست و جو از خویش نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دستی که گاه خنده بآن خال می بری
ای شوخ سنگدل دلم از حال می بری
هر کس به نرد حسن تو زد باخت پس بگو
دست از حریف خویش بدان خال می بری
چالی فتد به گونه ات از نوشخند و دل
زان خال اگر گذشت بدین چال می بری
مهتاب شب که سرو چمانی به طرف جوی
چون سایه ام کشیده و به دنیال می بری
دنبال تست این هوو جنجال عاشقان
باری برو که این هو و جنجال می بری
ای باد در شکج سر زلف او مپیچ
هر چند بوی مشک به توچال می بری
هر ساله گوی حسن به چوگان زلف تست
این تاج افتخار نه امسال می بری
روئین تنان شعر شکستی تو شهریار
رستم اگر نه ئی نسب از زال می بری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *