+ - x
 » از همین شاعر
1 انتظار
2 ناودانها
3 در انتحار لحظه ها
4 مادر
5 دو رباعی
6 آزادی
7 خداحافظ گل سوری
8 با یاد چشمهای تو
9 دریا
10 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی

 » بیشتر بخوانید...
 مزن انگشت بر داغ دل من
 هر کجا آخر نهی نامش بود آنجا نخست
 با یار بساز تا توانی
 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
 چند قبا بر قد دل دوختم
 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
 ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود
 مغتنم گیرید دامان دل آگاه را
 تا چند از فراق مرا کار بشکنی
 سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برو به باد بگو
که گرد راه سواران کاروان مرا
به دیده بنشاند
به گرد گرد سر کاروان
بگرداند
به یال اسپ زمانش
گره ببندد و بعد
به آسمان ببرد
جزء آفتاب کند


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مرضیه:

عاصی شاعر فراتر از زمانه ها، شاعر امید ها و یأس ها شاعری که دل مشتاق و آرزومندش نامردانه بخون نشست و چه داغی بر دلهای تشنهء شعرش نشاند که تا زنده است عطشش فرو نخواهد نشست. من می بالم به عاصی و شعرش و تشکر از انتخاب مقبول تان




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *