+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
2 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
3 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
4 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
5 عشق چیست؟
6 دو رباعی
7 من و دریچه ی من
8 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
9 ملت من
10 دریا

 » بیشتر بخوانید...
 نگفتم دوش ای زین بخاری
 بکش بکش که چه خوش می کشی بیار بیار
 بیا و نعره بزن
 دلم از سير گلشن وا نگردد
 عقل از کف عشق خورد افیون
 چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
 به كسانی كه می شناسم!
 آمد بهار خرم آمد نگار ما
 همچو گل سرخ بر و دست دست
 چیدمان دانه ها

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برو به باد بگو
که گرد راه سواران کاروان مرا
به دیده بنشاند
به گرد گرد سر کاروان
بگرداند
به یال اسپ زمانش
گره ببندد و بعد
به آسمان ببرد
جزء آفتاب کند


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مرضیه:

عاصی شاعر فراتر از زمانه ها، شاعر امید ها و یأس ها شاعری که دل مشتاق و آرزومندش نامردانه بخون نشست و چه داغی بر دلهای تشنهء شعرش نشاند که تا زنده است عطشش فرو نخواهد نشست. من می بالم به عاصی و شعرش و تشکر از انتخاب مقبول تان




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *