+ - x
 » از همین شاعر
1 باز شد روزنی از گلشن شیراز به من
2 زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری
3 تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی
4 کس نیست در این گوشه فراموشتر از من
5 باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
6 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
7 ای کعبه دری باز به روی دل ما کن
8 شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی
9 بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانی
10 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن

 » بیشتر بخوانید...
 بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد
 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
 خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
 چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
 بخش یازدهم
 پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا
 گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
 ای زادگاه من
 با زر غم و بی زر غم آخر غم با زر به
 بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری
من هم از آن زلف دارم یادگاری بیقراری
روزگاری دست در زلف پریشان توام بود
حالیا پامالم از دست پریشان روزگاری
چشم پروین فلک از آفتابی خیره گردد
ماه من در چشم من بین شیوه شب زنده داری
خود چو آهو گشتم از مردم فراری تاکنم رام
آهوی چشم تو ای آهوی از مردم فراری
گر نمی آئی بمیرم زانکه مرگ بی امان را
بر سر بالین من جنگ است با چشم انتظاری
خونبهائی کز تو خواهم گر به خاک من گذشتی
طره مشکین پریشان کن به رسم سوگواری
شهریاری غزل شایسته من باشد و بس
غیر من کس را در این کشور نشاید شهریاری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *