+ - x
 » از همین شاعر
1 بلبل عشقم و از آن گل خندان گویم
2 ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو
3 این همه جلوه و در پرده نهانی گل من
4 به اختیار گرو برد چشم یار از من
5 آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
6 آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری
7 یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان
8 چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی
9 هر دم چو توپ می زندم پشت پای وای
10 شکفته ام به تماشای چشم شهلائی

 » بیشتر بخوانید...
 کی افسون خواند در گوشت که ابرو پرگره داری
 برو خدا حافظ
 دوستت میدارم ای زخم زرد!
 بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
 فریفت یار شکربار من مرا به طریق
 تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل
 چون نداری تاب دانش چشم بگشا در صفات
 آبیار چمن رنگ، سراب است اینجا
 دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زاده ای
 عشق عمومی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری
ما هم از کارگه دیده نهان شد چو پری
باز در خواب سر زلف پری خواهم دید
بعد از این دست من و دامن دیوانه سری
منم آن مرغ گرفتار که در کنج قفس
سوخت در فصل گلم حسرت بی بال و پری
خبر از حاصل عمرم نشد آوخ که گذشت
اینهمه عمر به بی حاصلی و بی خبری
دوش غوغای دل سوخته مدهوشم داشت
تا به هوش آمدم از ناله مرغ سحری
باش تا هاله صفت دور تو گردم ای ماه
که من ایمن نیم از فتنه دور قمری
منش آموختم آئین محبت لیکن
او شد استاد دل آزاری و بیدادگری
سرو آزادم و سر بر فلک افراشته ام
بی ثمر بین که ثمردارد از این بی ثمری
شهریارا بجز آن مه که بری گشته ز من
پری اینگونه ندیدیم ز دیوانه بری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *