+ - x
 » از همین شاعر
1 چو ابرویت نچمیدی به کام گوشه نشینی
2 آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
3 رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی
4 باز شد روزنی از گلشن شیراز به من
5 چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی
6 خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی
7 ز دریچه های چشمم نظری به ماه داری
8 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
9 در بهاران سری از خاک برون آوردن
10 ای ماه شب دریا ای چشمه زیبائی

 » بیشتر بخوانید...
 بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
 در دو چشم من نشین ای آن که از من منتری
 بیا ای عارف مطرب چه باشد گر ز خوش خویی
 بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت
 ای بس که از آواز دش وامانده ام زین راه من
 هر کجا بوی خدا می آید
 ای روی مه تو شاد خندان
 مرا یاد است از دانای افرنگ
 طرح
 از آن فکر فلک پیما چه حاصل؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری
ما هم از کارگه دیده نهان شد چو پری
باز در خواب سر زلف پری خواهم دید
بعد از این دست من و دامن دیوانه سری
منم آن مرغ گرفتار که در کنج قفس
سوخت در فصل گلم حسرت بی بال و پری
خبر از حاصل عمرم نشد آوخ که گذشت
اینهمه عمر به بی حاصلی و بی خبری
دوش غوغای دل سوخته مدهوشم داشت
تا به هوش آمدم از ناله مرغ سحری
باش تا هاله صفت دور تو گردم ای ماه
که من ایمن نیم از فتنه دور قمری
منش آموختم آئین محبت لیکن
او شد استاد دل آزاری و بیدادگری
سرو آزادم و سر بر فلک افراشته ام
بی ثمر بین که ثمردارد از این بی ثمری
شهریارا بجز آن مه که بری گشته ز من
پری اینگونه ندیدیم ز دیوانه بری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *