+ - x
 » از همین شاعر
1 تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی
2 سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه
3 خلوتم چراغان کن ای چراغ روحانی
4 ای کعبه دری باز به روی دل ما کن
5 ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری
6 هر دم چو توپ می زندم پشت پای وای
7 شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهی
8 ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
9 ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو
10 خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی

 » بیشتر بخوانید...
 پرده بگردان و بزن ساز نو
 کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد
 لی حبیب حبه یشوی الحشا
 کنون که بر کف گل جام باده صاف است
 پيکی که رساند بمن از وی خبر اينک
 چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن
 در شرابم چیز دیگر ریختی درریختی
 غزل بی ناموس
 خشم مرو خواجه! پشیمان شوی
 سری نبود به وحشت ز بزم جستن ما را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شکفته ام به تماشای چشم شهلائی
که جز به چشم دلش نشکفد تماشائی
جمال پردگی جاودانه ننماید
مگر به آینه پاکان سینه سینائی
رواق چشم که یک انعکاس او آفاق
محیط نه فلکش زورقی به دریائی
دلی که غرق شود در شکوه این دریا
به چشم باز رود در شگفت رؤیائی
به قدر خواستنم نیست تاب سوختنم
به اسم عاشقم و اسم بی مسمائی
سواد زلف تو و سر جاودانه تست
که جلوه می کنداز هر سری به سودائی
به خاکپای تو ای سرو برکشیده من
که سر فرود نیاورده ام به دنیائی
به زیر سایه سروم به خاک بسپارید
که سرسپارده بودم به سرو بالائی
صدای حافظ شیراز بشنوی که رسید
به شهر شیفتگان شهریار شیدائی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *