+ - x
 » از همین شاعر
1 آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
2 یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او
3 بزن که سوز دل من به ساز میگوئی
4 آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری
5 در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
6 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی
7 آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا
8 در بهاران سری از خاک برون آوردن
9 باز شد روزنی از گلشن شیراز به من
10 شکفته ام به تماشای چشم شهلائی

 » بیشتر بخوانید...
 نوزدهم
 فقر را در خواب دیدم دوش من
 در فروبند که ما عاشق این میکده ایم
 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
 من دلق گرو کردم عریان خراباتم
 خوش خرامان می روی ای جان جان بی من مرو *
 عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
 شبانه
 ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو
 مجوی شادی چون در غمست میل نگار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شکفته ام به تماشای چشم شهلائی
که جز به چشم دلش نشکفد تماشائی
جمال پردگی جاودانه ننماید
مگر به آینه پاکان سینه سینائی
رواق چشم که یک انعکاس او آفاق
محیط نه فلکش زورقی به دریائی
دلی که غرق شود در شکوه این دریا
به چشم باز رود در شگفت رؤیائی
به قدر خواستنم نیست تاب سوختنم
به اسم عاشقم و اسم بی مسمائی
سواد زلف تو و سر جاودانه تست
که جلوه می کنداز هر سری به سودائی
به خاکپای تو ای سرو برکشیده من
که سر فرود نیاورده ام به دنیائی
به زیر سایه سروم به خاک بسپارید
که سرسپارده بودم به سرو بالائی
صدای حافظ شیراز بشنوی که رسید
به شهر شیفتگان شهریار شیدائی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *