+ - x
 » از همین شاعر
1 ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی
2 به اختیار گرو برد چشم یار از من
3 هر دم چو توپ می زندم پشت پای وای
4 رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
5 نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
6 سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه
7 فریب رهزن دیو و پری تو چون نخوری
8 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی
9 نالد به حال زار من امشب سه تار من
10 راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ای

 » بیشتر بخوانید...
 از دل جنگل انبوه ...
 خوشه چین
 نور جانست هويدا و عيان و چه نهان
 وصف آن مخدوم می کن گر چه می رنجد حسود
 ای ظریف جهان سلام علیک
 درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت
 به ساقی درنگر در مست منگر
 بیخ سوزان
 شنیدی تو که خط آمد ز خاقان
 اسیر

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

ای ماه شب دریا ای چشمه زیبائی
یک چشمه و صد دریا فری و فریبائی
من زشتم و زندانی اما مه رخشنده
در پرده نه زیبنده است با آنهمه زیبائی
افلاک چراغان کن کآفاق همه چشمند
غوغای شبابست و آشوب تماشائی
سیمای تو روحانی در آینه دریاست
ارزانی دریا باد این آینه سیمائی
زرکوب کواکب راخال رخ دریا کن
بنگار چو میناگر این صفحه مینائی
با چنگ خدایان خیز آشفته و شورانگیز
ای زهره شهر آشوب ای شهره به شیدائی
چنگ ابدیت را بر ساز مسیحا زن
گو در نوسان آید ناقوس کلیسائی
چون خواجه تن تنها با سوز تو دمسازم
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *