+ - x
 » از همین شاعر
1 شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی
2 شکفته ام به تماشای چشم شهلائی
3 چو ابرویت نچمیدی به کام گوشه نشینی
4 ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی
5 سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه
6 تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من
7 رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
8 آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
9 ز دریچه های چشمم نظری به ماه داری
10 نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم

 » بیشتر بخوانید...
 غم زمانه که هیچش کران نمی بینم
 مست شبرو
 زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
 ساقیا برخیز و می در جام کن
 اين جفاجوی ستمگر يار ديرين من است
 ساقیا آمدن عید مبارک بادت
 دیگر نماند هیچ
 برو ای عشق که تا شحنه خوبان شده ای
 مرا با مصحف روی تو سوگند
 چون جغد بود اصلش کی صورت باز آید

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او
یادش بخیر گرچه دلم نیست شاد از او
با حق صحبت من و عهد قدیم خویش
یادم نکرد یار قدیمی که یاد از او
دلشاد باد آن که دلم شاد از اونگشت
وان گل که یاد من نکند یاد باد از او
حال دلم حواله به دیوان خواجه باد
یار آن زمان که خواسته فال مراد از او
من با روان خواجه از او شکوه میکنم
تا داد من مگر بستد اوستاد از او
آن برق آه ماست که پرتو کنند وام
روشنگران کوکبه بامداد از او
یاد آن زمان که گر بدو ابرو زدیی گره
از کار بسته هم گرهی میگشاد از او
شرم از کمند طره او داشت شهریار
روزی که سر به کوه و بیابان نهاد از او


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *