+ - x
 » از همین شاعر
1 رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
2 کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی
3 نالدم پای که چند از پی یارم بدوانی
4 بزن که سوز دل من به ساز میگوئی
5 نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
6 ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی
7 شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی
8 در بهاران سری از خاک برون آوردن
9 تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی
10 آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری

 » بیشتر بخوانید...
 تو سبب سازی و دانایی آن سلطان بین
 باز چه شد تو را دلا باز چه مکر اندری
 برآنم تا که از تو دل بگیرم
 ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
 گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
 ای عاشقان ای عاشقان دیوانه ام کو سلسله
 نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
 تو جان مایی، ماه سمایی
 مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
 چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او
یادش بخیر گرچه دلم نیست شاد از او
با حق صحبت من و عهد قدیم خویش
یادم نکرد یار قدیمی که یاد از او
دلشاد باد آن که دلم شاد از اونگشت
وان گل که یاد من نکند یاد باد از او
حال دلم حواله به دیوان خواجه باد
یار آن زمان که خواسته فال مراد از او
من با روان خواجه از او شکوه میکنم
تا داد من مگر بستد اوستاد از او
آن برق آه ماست که پرتو کنند وام
روشنگران کوکبه بامداد از او
یاد آن زمان که گر بدو ابرو زدیی گره
از کار بسته هم گرهی میگشاد از او
شرم از کمند طره او داشت شهریار
روزی که سر به کوه و بیابان نهاد از او


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *