+ - x
 » از همین شاعر
1 کس نیست در این گوشه فراموشتر از من
2 ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری
3 فریب رهزن دیو و پری تو چون نخوری
4 نالد به حال زار من امشب سه تار من
5 سپاه صبح زد از ماه خیمه تا ماهی
6 باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
7 آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
8 شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهی
9 چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی
10 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن

 » بیشتر بخوانید...
 یک چند رندند این طرف در ظل دل پنهان شده
 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
 ترا بهر ربودن دوست دارم
 رها کن ماجرا ای جان فروکن سر ز بالایی
 ز علم چاره سازی بی گدازی
 ای جان، چندان خوبی، نوباوه ی یعقوبی
 مها یک دم رعیت شو مرا شه دان و سالاری
 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام
 چو دیوم عاشق آن یک پری شد
 مر عاشق را ز ره چه بیمست

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

نالد به حال زار من امشب سه تار من
این مایه تسلی شب های تار من
ای دل ز دوستان وفادار روزگار
جز ساز من نبود کسی سازگار من
در گوشه غمی که فراموش عالمی است
من غمگسار سازم و او غمگسار من
اشک است جویبار من و ناله سه تار
شب تا سحر ترانه این جویبار من
چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه
یادش به خیر خنجر مژگان یار من
رفت و به اختران سرشکم سپرد جای
ماهی که آسمان بربود از کنار من
آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود
ای مایه قرار دل بیقرار من
در حسرت تو میرم و دانم تو بی وفا
روزی وفا کنی که نیاید به کار من
از چشم خود سیاه دلی وام میکنی
خواهی مگر گرو بری از روزگار من
اختر بخفت و شمع فرومرد و همچنان
بیدار بود دیده شب زنده دار من
من شاهباز عرشم و مسکین تذرو خاک
بختش بلند نیست که باشد شکار من
یک عمر در شرار محبت گداختم
تا صیرفی عشق چه سنجد عیار من
جز خون دل نخواست نگارندهٔ سپهر
بر صفحهٔ جهان رقم یادگار من
زنگار زهر خوردم و شنگرف خون دل
تا جلوه کرد این همه نقش و نگار من
در بوستان طبع حزینم چو بگذری
پرهیز نیش خار من ای گلعذار من
من شهریار ملک سخن بودم و نبود
جز گوهر سرشک در این شهریار من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *