+ - x
 » از همین شاعر
1 دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی
2 از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
3 باز شد روزنی از گلشن شیراز به من
4 ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی
5 نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی
6 نالد به حال زار من امشب سه تار من
7 رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
8 ای ماه شب دریا ای چشمه زیبائی
9 شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهی
10 فریب رهزن دیو و پری تو چون نخوری

 » بیشتر بخوانید...
 صوفیان آمدند از چپ و راست
 پربار
 بی تو بسر نمی شود، با دگری می نشود
 آدمک
 آن را که درون دل عشق و طلبی باشد
 سرود ملی
 فشاند محمل نازت گل چه رنگ به صحرا
 تو فقیری تو فقیری تو فقیر ابن فقیری
 ما را سفری فتاد بی ما
 کاغذ دیواری

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن
ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست
عالمی داریم در کنج ملال خویشتن
سایه دولت همه ارزانی نودولتان
من سری آسوده خواهم زیر بال خویشتن
بر کمال نقص و در نقص کمال خویش بین
گر به نقص دیگران دیدی کمال خویشتن
کاسه گو آب حرامت کن به مخموران سبیل
سفره پنهان می کند نان حلال خویشتن
شمع بزم افروز را از خویشتن سوزی چه باک
او جمال جمع جوید در زوال خویشتن
خاطرم از ماجرای عمر بی حاصل گرفت
پیش بینی کو کز او پرسم مآل خویشتن
آسمان گو از هلال ابرو چه می تابی که ما
رخ نتابیم از مه ابر و هلال خویشتن
همچو عمرم بی وفا بگذشت ما هم سالها
عمر گو برچین بساط ماه و سال خویشتن
شاعران مدحت سرای شهریارانند لیک
شهریار ما غزل خوان غزال خویشتن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *