+ - x
 » از همین شاعر
1 تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من
2 شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی
3 خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی
4 کس نیست در این گوشه فراموشتر از من
5 الا ای نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادی
6 نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی
7 به اختیار گرو برد چشم یار از من
8 هر دم چو توپ می زندم پشت پای وای
9 رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
10 نالد به حال زار من امشب سه تار من

 » بیشتر بخوانید...
 چو گل هر دم به بویت جامه در تن
 آمدم باز تا چنان گردم
 گرد راه
 ای اهل صبوح در چه کارید
 خدایا مطربان را انگبین
 افند کلیمیرا از زحمت ما چونی
 پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
 اگر مر تو را صلح آهنگ نیست
 ابریشم و عصل
 ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن
ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست
عالمی داریم در کنج ملال خویشتن
سایه دولت همه ارزانی نودولتان
من سری آسوده خواهم زیر بال خویشتن
بر کمال نقص و در نقص کمال خویش بین
گر به نقص دیگران دیدی کمال خویشتن
کاسه گو آب حرامت کن به مخموران سبیل
سفره پنهان می کند نان حلال خویشتن
شمع بزم افروز را از خویشتن سوزی چه باک
او جمال جمع جوید در زوال خویشتن
خاطرم از ماجرای عمر بی حاصل گرفت
پیش بینی کو کز او پرسم مآل خویشتن
آسمان گو از هلال ابرو چه می تابی که ما
رخ نتابیم از مه ابر و هلال خویشتن
همچو عمرم بی وفا بگذشت ما هم سالها
عمر گو برچین بساط ماه و سال خویشتن
شاعران مدحت سرای شهریارانند لیک
شهریار ما غزل خوان غزال خویشتن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *