+ - x
 » از همین شاعر
1 چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی
2 آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری
3 ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری
4 دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی
5 از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
6 رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
7 در بهاران سری از خاک برون آوردن
8 خلوتم چراغان کن ای چراغ روحانی
9 نالد به حال زار من امشب سه تار من
10 بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانی

 » بیشتر بخوانید...
 غم زمانه که هیچش کران نمی بینم
 سرود نان
 تا شنیدم که نیایی سخنم را یخ زد
 هفتاد و دو تیغ
 بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
 در آتش بی همزبانی
 مرا از منطق آید بوی خامی
 چیست صلای چاشتگه خواجه به گور می رود
 می نروم هیچ از این خانه من
 باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن
ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست
عالمی داریم در کنج ملال خویشتن
سایه دولت همه ارزانی نودولتان
من سری آسوده خواهم زیر بال خویشتن
بر کمال نقص و در نقص کمال خویش بین
گر به نقص دیگران دیدی کمال خویشتن
کاسه گو آب حرامت کن به مخموران سبیل
سفره پنهان می کند نان حلال خویشتن
شمع بزم افروز را از خویشتن سوزی چه باک
او جمال جمع جوید در زوال خویشتن
خاطرم از ماجرای عمر بی حاصل گرفت
پیش بینی کو کز او پرسم مآل خویشتن
آسمان گو از هلال ابرو چه می تابی که ما
رخ نتابیم از مه ابر و هلال خویشتن
همچو عمرم بی وفا بگذشت ما هم سالها
عمر گو برچین بساط ماه و سال خویشتن
شاعران مدحت سرای شهریارانند لیک
شهریار ما غزل خوان غزال خویشتن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *