+ - x
 » از همین شاعر
1 نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده
2 خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی
3 ز دریچه های چشمم نظری به ماه داری
4 کس نیست در این گوشه فراموشتر از من
5 تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی
6 چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی
7 یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان
8 ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی
9 رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی
10 اگر بلاکش بیداد را به داد رسی

 » بیشتر بخوانید...
 آن کس که به دست جام دارد
 از آتش ناپیدا دارم دل بریانی
 عاشقان را شد مسلم شب نشستن تا به روز
 شبانه
 ذهن کوچه گشت
 آمد خیال آن رخ چون گلستان تو
 چندان که گفتم غم با طبیبان
 من از کجا غم و شادی این جهان ز کجا
 گویم سخن لب تو یا نی
 مرا پرسی که چونی بین که چونم

۳.۶
امتیاز: ۳.۶ | مجموع آراء: ۵

نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم
من از دل این غار و تو از قله آن قاف
از دل بهم افتیم و به جانانه بگرییم
دودیست در این خانه که کوریم ز دیدن
چشمی به کف آریم و به این خانه بگرییم
آخر نه چراغیم که خندیم به ایوان
شمعیم که در گوشه کاشانه بگرییم
من نیز چو تو شاعر افسانه خویشم
بازآ به هم ای شاعر افسانه بگرییم
از جوش و خروش خم وخمخانه خبر نیست
با جوش و خروش خم و خمخانه بگرییم
با وحشت دیوانه بخندیم و نهانی
در فاجعه حکمت فرزانه بگرییم
با چشم صدف خیز که بر گردن ایام
خرمهره ببینیم و به دردانه بگرییم
بلبل که نبودیم بخوانیم به گلزار
جغدی شده شبگیر به ویرانه بگرییم
پروانه نبودیم در این مشعله باری
شمعی شده در ماتم پروانه بگرییم
بیگانه کند در غم ما خنده ولی ما
با چشم خودی در غم بیگانه بگرییم
بگذار به هذیان تو طفلانه بگرییم
ما هم به تب طفل طبیبانه بگرییم


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

saeid:

غم عشقه منو این غزل داره فریاد میزنه خوشحال شدم که برای غم منم غزلی بود




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *