+ - x
 » از همین شاعر
1 زاد روز سحر
2 من مرگ غفلتم
3 زنخدانش مکیدم تا به پستان
4 حنجر و گوش و نگاه
5 به خوابیدگان
6 دست پلید غم
7 در ماتم بیان در زایش زبان
8 واژه های تلخ و سنگینم
9 من بی نهایتم
10 عشق بشر

 » بیشتر بخوانید...
 شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال
 به شکرخنده بتا نرخ شکر می شکنی
 بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
 آیینه ها
 دعا گویی است کار من بگویم تا نطق دارم
 من از سخنان مهرانگیز
 آتش افکند در جهان جمشید
 زهرآگین
 اشتباه باور
 ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


خانه آباد شب دوش سراغم آمد
که ببیند چه لباسی به تنش دوخته ام
تارم از چیست
و پودم ز کدامین جنسی
و سرشک قلمم رنگ کدامین چمن است؟
شعر آنجا سر میزم همه جا ریخته بود
وقتی از دفتر خویش
ورقی کندم و گفتم که شنو:
دیدهء سوزن خیاط زمان
تار اندیشهء من را تنگ است
من نخواهم به تنت دوخت لباس دیگری
من برآنم که تو را لخت کنم
و سپس پوست ز رویت ز تنت بردارم
که تو هم در تن خویش
همچو من در تن من
دلگیری
دلبندی

راه المیره - آمستردام ۰۹ -۱۰ - ۲۰۱۰ گاه: ۲۳:۰۰


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *