+ - x
 » از همین شاعر
1 بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن
2 هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
3 ای پسته ی دهانت شیرین و انگبین لب
4 تنی داری بسان خرمن گل
5 چو بیند روی تو ای نازنین گل

 » بیشتر بخوانید...
 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
 چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
 نه هرکس خود گرد هم خودگداز است
 مه ما نیست منور تو مگر چرخ درآیی
 لا قی الفراش نارا کن هکذا حبیبی
 ای عشق پرده در که تو در زیر چادری
 می خواهمت سرود بت بذله گوی من
 خرد بیگانهء ذوق یقین است
 اتاک عید وصال فلا تذق حزنا
 آنجا که فشارد مژه ام دیدهٔ تر را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای پسته ی دهانت شیرین و انگبین لب
من تلخ کام مانده در حسرت چنین لب
بودیم بر کناری عطشان آب وصلت
زد بوسه ی تو ما را چون نان در انگبین لب
هرگز برون نیاید شیرینی از زبانش
هر کو نهاده باشد باری دهان برین لب
عاشق از آستینت شکر کشد به دامن
چون تو به گاه خنده، گیری در آستین لب
تا در مقام خدمت پیش تو خاک بوسد
روزی دو ره نهاده خورشید بر زمین لب
از بهر آب خوردن باری دهان برو نه
تا لعل تر بریزد از کوزه ی گلین لب
با داغ مهر مهرت ای بس گدا که چون من
از آرزوی لعلت مالند بر نگین لب
از معجزات حسنت بر روی تو بدیدم
هم شکر آب دندان هم پسته آتشین لب
دل تلخکام هجر است او را به جای باده
زین بوسه های شیرین درده به شکرین لب
تا چند باشد ای جان پیش در تو ما را
چون مرغ بهر دانه از خاک بوسه چین لب
تو سرخ روی حسنی تا کرد شیر شیرین
خط نبات رنگت همچون ترانگبین لب
چون فاخته بنالم اکنون که مر تو را شد
همچون گلوی قمری ز آن خط عنبرین لب
هنگام شعر گفتن شوقت مرا قرین دان
ز آن سان که در خموشی با لب بود قرین لب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *