+ - x
 » از همین شاعر
1 امید محال
2 آرزو
3 باده ی عرفان
4 کیستم من
5 دمی با حافظ
6 آشوب تخیل
7 خمخانه ی عشرت
8 بانگ آشنایی
9 نرگس دلدار
10 نور امید

 » بیشتر بخوانید...
 در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
 هر که بهر تو انتظار کند
 دل من رای تو دارد، سر سودای تو دارد
 هر روز پری زادی از سوی سراپرده
 صبر مرا آینه بیماریست
 چندان من از فراق تو آه و فغان کنم
 خوش سوی ما آ دمی ز آنچ که ما هم خوشیم
 بیا بیا که چو آب حیات درخوردی
 ای دوست شکر بهتر یا آنکه شکر سازد
 باژگونی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


به هنگامی که خون نا امیدی در رگ ایمان شود جاری
و اندوه سیاه تیره گی از گیسوان شب
فضای سایه روشنهای قلبم را فرا گیرد
ترا در خویش می بینم
که در ژرفای مرموز روانم ریشه می گیری
و گل های فروغ باورت را هدیه می آری

ترا در کودکی من نیز باری یاد می آرم
کنار صخرهء سیمین
در آغوش افق از دور
مرا بر خویش می خواندی

ولی تا زاد روز جست و جو بال طلوعت را
میان خوابگون های کوچک اندیشه می دیدم
و اکنون سال ها شد
نبض من همواره می خواند:
ترا با خویش می بینم
ترا در خویش می بینم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *