+ - x
 » از همین شاعر
1 شکوه نا امیدی
2 زنخدانش مکیدم تا به پستان
3 سرود کوهساران
4 بخوان شعرم
5 خراسان
6 قشلاق زاده ام
7 اگر مُردم
8 دوست دارم که فقط در برت ای ماه باشم
9 مرگ نجار
10 من از ساحل گریزانم

 » بیشتر بخوانید...
 انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم
 دسمال تره آب به دستم داده
 ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات
 کاری ندارد این جهان تا چند گل کاری کنم
 ما نعره به شب زنیم و خاموش
 معجزه نیست جان من! شعبده بازی میکند
 دو رباعی
 وصف آن مخدوم می کن گر چه می رنجد حسود
 فرست باده ی جان را به رسم دلداری
 جانی که ز نور مصطفی زاد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

مرگ نجار

دردی این میز دوای دیگرش نیست، مگر
مرگ نجار که تا زنده بود
میخ کوبد به تنش

رنج این میز به راحت نکشد
پای این میز به سالو ن رهایی نرسد
تا همان روز که مرگ
پیکر تیشه بدشتان نکشد باغوشش

دردی این میز دوای دیگرش نیست مگر
طرح نجار دیگر


یا که شاید اگر هرگز نبود نجاری
میز شکل دیگری داشت و سیمایی دیگر

میزی سرسبز و ثمر دار و رها و بی رنج
میزی آسوده و از سینه ی یک خانه تنگ
میزی از چنگ یکی سقف و نخ و دیواری
آزاده

درد این میز دوای دیگرش نیست مگر
مرگ نجار

یاکه شاید اگر این میز بمیرد که رهایی یابد



دانشگاه آزاد
امستردم 2006


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *