+ - x
 » از همین شاعر
1 دوست دارم که فقط در برت ای مه باشم
2 خراسان
3 همت کن
4 من و من
5 به خوابیدگان
6 من از ساحل گریزانم
7 سرود کوهساران
8 استقامت
9 حنجر و گوش و نگاه
10 شام جدایی

 » بیشتر بخوانید...
 ایها العشاق آتش گشته چون استاره ایم
 ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
 دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
 چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود
 ارجعی زآمدنش طبل و لوا دار بود
 هرچند گرانی بود اسباب جهان را
 در تابش خورشیدش رقصم به چه می باید
 ترا یک مشت میخواهم
 اشتباه باور
 یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من و یک گوشه تنهایی
گهی با مصرعی ای از دفتر حافظ
گهی با واژه ای از دفتر خیام
گهی با سرگم ساز سرآهنگی
که هر تارش به پود بیدلی بسته است
و گاهی با نوای دلکش ظاهر
که در هر پرده اش یک نینواز آواز و یک عالم رهی دارد
میان چنبر دیوار های خانه در بندیم

بلی تنگ است دلم
بسیار هم تنگ است ز تنهایی
تو میدانی
روانم نرم نرمک این چنین با ساز خاموشی نوایی داشت
میان چنبر دیوار های خانه ام
با کنج تنهایی

فراسویت همه غوغا
همه انسان پر از انسان
ولی آهنگ شان خواب آور است
انسان شان شام آور است، شب رو
و خون شب چنان اندر رگان این فرو انسانیان جاریست
که پیغام سحر مرگ است ایشان را

فراسویت همه انسان پر از انسان
ولی انسان اینسانی
تو با انسان اینسانی نمی سازی
نمی خواهی
و میدانم که این دلتنگی از تنهاست
نه تنهایی

راونم را بدینسان نرم نرمک در میان چنر دیوار های خانه می پیچید
نوای کنج تنهایی

15 – 06 – 2009
گاه: 23:16
آمستردام


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

پرنیان:

خودت باش، به اعتماد هیچ شانه ای اشک نریز ،به اعتبارهر اشکی هم شانه نباش ! آدمی به خودی خود نمی افتد ،اگر بیفتد ازهمان سمتی می افتد که تکیه کرده است
[گل]




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *